قصه که نا تمام بماند تا تهش همینطور است. فرقی ندارد چندسال بگذرد قصه نا تمام هیچ وقت تمامی ندارد ما آدم ها قصه های زیادی برای هم ساختیم تلخ یا شیرین فرقی ندارد اصلش این است که الان کجای قصه اونها ایستادیم. گاهی آدم ها همدیگر را رها میکنند، میروند و دیگر باز نمیگردند...
جای رفتنشان درد میگیرد اما باز نمیگردند چرخ زمان اینقدر میچرخد که نه تو آن آدم سابقی نه آن ها اما یک جای دنیا منتظر است، قصه نا تمام مانده انگار یکی باید بیاید یک د اند بزرگ ته روزهایت بچسباند تا آن قصه تمام شود. راستش هنوز هم جایش درد میکند اینقدر که از همه جا مانده آمده ام همه دردهایش را سر این چهارتا کلمه خالی کنم چون دیگر نمیتوانم برایش فاتحه بخوانم و بریزم در خودم، بی خداحافظی، بدون هیچ حرفی، دلیلی انگار غریبه ترین آدم دن
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
تاريخ: پنجشنبه
16 آذر
1396 ساعت: 16:14